الشيخ عباس القمي

234

وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )

حالى داشته آن وقتى كه آن طفل را به آن جناب دادند كه آبى براى او بگيرد ، عوض آنكه آن قوم بىحيا آن طفل را آب دهند تيرى به گلوى نازك او زدند كه آن طفل در دست پدر جان داد . و تأمّل كن در حال عبدالله بن الحسن ، آن هنگامى كه عموى خود را در قتلگاه ميان لشكر تنها ديد از خيمه نزد آن جناب دويد ، وقتى رسيد كه ظالمى شمشير بلند كرده بود كه به آن حضرت زند . عبدالله گفت : واى بر تو ، اى فرزند خبيثه ، مىخواهى عموى مرا بكشى . پس دست خود را سپر كرد . شمشير دست مقدس او را قطع كرد و به پوست آويزان شد . پس آن مظلوم ناله‌اش بلند شد كه يا امّاه ( عمّاه ) . « 1 » حضرت او را در دامن گرفت و او را تسلّى مىداد كه حرمله او را تيرى بزد و شهيد كرد . ملاحظه كن و كيفيت شهادت خود آن مظلوم را ببين كه چه گذشته بر آن حضرت و بر اهل بيت او . خصوص آن وقتى كه به جهت وداع ايشان به خيام آمد و آنها را صدا زد و با يك يك وداع كرد و امر به صبر فرمود و آن لباس كهنه را طلبيد و در زير جامه‌هاى خود پوشيد و به ميدان رفت و رجز خواند و با آن حال تشنگى و داغ‌هاى كمرشكن كه آن حضرت ديده بود ، چه نوع مبارزت و شجاعتى از آن حضرت ظاهر شد تا آنكه پيشانىِ مقدّسش را شكستند . جامه بلند كرد كه خون از چهره پاك نمايد ، تير زهر آلود سه شعبه به قلب مباركش رسيد ، همين كه آن تير را از قفا بيرون كشيد ، مانند ناودان خون از جاى آن جارى شد . حضرت دست‌ها را از آن پر مىكرد و به جانب آسمان مىريخت و هم به سر و صورت خويش مىماليد . در اين وقت به واسطه آن زخم و زخم‌هاى فراوان ديگر كه بر بدنش بود ضعف و ناتوانى عارضِ آن جناب شد ، از كارزار ايستاد . مالك بن يسر به جانب آن جناب

--> ( 1 ) . الإرشاد ، ج 2 ، ص 110 .